تبليغاتX
yek dokhtare tanha

yek dokhtare tanha

منو تنهایی هام

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 30 اردیبهشت1390 ساعت 9:19 PM توسط نازی |


من

من از تموم این آسمون فقط یه بارون میخوام ....

وازتموم زمین یک خیابون میخوام....

وازتموم تویک دست که قفل بشه

تودستهای من

+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ساعت 0:40 AM توسط نازی |


ماهیان شهرماازکوسه  ها وحشی ترند

بره های این حوالی گرگهارامیدرند

سایه  ازسایه هراسان درمیان کوچه ها

زنده ها هم آبروی مرده هارامیبرند

+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ساعت 0:19 AM توسط نازی |


روزت مبار ک(مادرم)

خیلی دلم میخواست منم مثل

همه که به مادرشون تبریک میگن

به تو تبریک میگفتم اما .............

خیلی دوست داشتم بغلت کنم

بوست کنم بهت بگم مادرم روزت مبارک

بگم چه خوبه که مادری مثل تودارم

اما تو بوی ازمهره مادری نبردی

دلم برای خودم میسوزه که تو بی مهری

بزرگ شدم اما باز میگم بهت

       روزت مبارک مادرم

          

+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391 ساعت 10:59 PM توسط نازی |


یک ساله که نیستی

 یکساله نیستی یکساله که

من ندیدمت یکساله که دست ها

تو تو دست هام نگرفتم یکساله که

هرجا رو نگاه کردم باجایه خالیت روبه رو

میشم  یکساله که من باباندارم بابا م

چطور دلت اومد بری؟؟؟؟؟؟؟ها بیا برگرد

ببین بی تو چه تنهام بیا آرومم کن

بیا بابامممم  دلم تنگ شده برات

 

(بیاین تا کنارمون هستن قدرشون رو بدونیم )

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

تقدیم به بابایی مهربونم وهمه باباهایی مهربون

+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ساعت 1:5 AM توسط نازی |


بدون تو

درون دل که پیدا نیست

پراززندان و زندانیست

تورامحکوم دل کردم

نمیدانم دلیلش چیست

سبب شایدهمین باشد

بدون تو نبایدزیست.....

 

+ نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391 ساعت 0:40 AM توسط نازی |


چه سخت است

چه سخت است تشییع عشق بر روی شانه

های فراموشی و دل سپردن به قبرستان

جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست

تا رهگذری بربی کسی هات فاتحه ای

                    بخواند!!!

                

 

                  

                     

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 ساعت 0:17 AM توسط نازی |


همه چی داری وهیچی نداری!

یه وقت هایی هست میبینی فقط خودتی و خودت

دوست داری اما همدرد نداری.....

خانواده داری حمایت نداری ........

عشق داریتکیه گاه نداری.......

مثل همیشه همه چی داری و هیچی نداری

+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391 ساعت 8:41 PM توسط نازی |


من برگشتم

سلام به همه شما دوستان خوبم

فکرنمیکردم به این سرعت حالم

خوب بشه  خوب که  چی بگم ....

بدک نیستم دلم برای همتون تنگ شده

منوفراموش نکردین که........؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391 ساعت 11:24 PM توسط نازی |


تولدم مبارک

امروز ۲۳فروردین هست یعنی روزی که

من به دنیا اومدم  و تو نیستی که  بهم

تبریک بگی پس از طرفه تو هم به خودم 

تبریک میگممممم تولدت مبارک دخترم

۱۲۰سالشی از طرف مادرت...........

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391 ساعت 12:19 PM توسط نازی |


سلام  به دوست های خوبم میخواستم

از همه شما خداحافظی کنم شاید دیگه

آپ نکنم نیام نت و به وبلاگم سر بزنم اما شما

منو حذف نکنین از وبلاگتون میام  حالم خوب بشه

برمیگردم همتون رو دوست دارم خدانگهدار

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391 ساعت 2:53 PM توسط نازی |


میدونم

میدونم  وقتش رسیده اون روزی که

ازش میترسیدم میدونم داری میری

میدونم  دیگه وقتش رسیده گریه کردن

تا سپیده میدونم همه اینارواما اینو نمیدونم

بی تو چه کنم بی صدات بی خنده هات

میدونم وقتی که بری دیگه برگشتی در کار

نیست چه کنم وقتی بری وای خدا توبری

حال وروز من چی میشه دارم دیونه میشم

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391 ساعت 12:34 PM توسط نازی |


توی این خلوت شب منو حس یه غریب

دل عاشقم چرا ازهمه خورده فریب من

من توی جاده عشق دیگه پا نمیذارم دلمو

پیش کسی دیگه  جا نمیذارم از کجا باید شروع

کرددرد دل که گفتنی نیست قصه من خیلی وقته که

شنیدنی نیست تو  خودم  دارم میپوسم ولی هیچ کس

نمیدونه چقدر سخته که ادم با خودش تنها بمونه  یه روزی

خیال میکردم عشق علاجه همه درد هاست  عشقو فریاد میزدم

که ابی به  رنگ دریاست  منه ساده با نگاهی دلمو ارزون خروختم

ریشمو خودم سوزودندم واسیه همیشه سوختم   حالا عمریه  که دیگه

عشقو باور ندارم تنه من میلرزه وقتی اون روز ها رو یاد میارم آسمون دعا

کن امشب اوسیه این عاشقه تنها خسته ام بس که نشستم به امید  صبح فردا

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391 ساعت 12:3 PM توسط نازی |


ای کاش.................

وقتی کناره منی دستت تو دست هایی منه

اما دلت فکرت یه جایه دیگه از رفتارت میفهمم

اینارو به  اما به من میگی کناررم آرومی ای کاش

هرگزنمی دیدمت  نمیشناختمت ای کاش عاشق

نمیشدم برو همه چیز تموم شد نگو  دوستم داری

برو سرم منت نذارتو هم  خدارو میخوای هم  خرما رو

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391 ساعت 8:43 PM توسط نازی |


برقلبم زخمی ست زدست این روزگار

چرا برایم میزنی هردم ساز نا سازگار

چرابامن چنین ناسازگاری با منی که

با نامهربونی های تو  بامهربونی

میسازم نمیخوای بامن مهربون تر باشی؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1391 ساعت 10:12 PM توسط نازی |


سینه ام یک دفتره تاخورده است

واژه هایش خیس وسردو مرده است

من نمیگویم ولی انصاف نیست گویی

دوریت دلم را برده است

 

 

یاد گرفتم  چطور با تو باشم

بدون بودن تو ........

یادگرفتم نفس بکشم  بدون تو...

وبی یاد تو!یادگرفتم که چطورنبودنت

رو با رویای با تو بودن ......

وجای خالی تورو با خاطرات با تو بودن پرکنم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1391 ساعت 4:25 PM توسط نازی |


عید همون عیدی که با اومدنش شادی

میاره تو خونه ها همون عیدی که وقتی

میاد بوی بهار رو از  دوردست ها میاره 

همون عیدی که با بودن تو زیبا تربود

الان اصلابوی  بهار نمیاداصلا انگار بهاری

عیدی در کار نیست چون تو نیستی

من عید نمیخوام لباس نو نمیخوام من

بابامو حتی برای چند ساعت هم که شده 

خدایا امسال ازت عیدی بابامو میخوام 

یعنی من امسال موقع سال تحویل عکسش

روبوس کنم ؟؟؟؟؟بابام جا دست هات خالیه

تو خونه عید امسالم یخی هست بی تو




 

+ نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390 ساعت 11:55 PM توسط نازی |


پنجشنبه آخره سال بود امروز اومدم دیدنت

کجا ؟سرمزارت  پر بود از آدم هایی که وقتی

تو کناره ما بودی یکیشون سراغ مارو نمیگرفتن

چرا همه مرده پرست شدیم ؟چرا اون همه آدم

وقتی تو زنده بودی کناره ما نبودن ؟ این حرفم

باهمه هستش تا زنده هستیم از هم یاد کنیم

بعد مرگ فایده ای نداره

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390 ساعت 10:46 PM توسط نازی |


کجایی مهربونم کجایی که

ببینی بی تو چقدر خسته ام

کجایی که ببینی وقتی تو نیستی

روز م فرقی باشبم نداره خودت بهم

 گفتی از کنارم نمیری یادت رفت؟

چی شد چرا تنهاشدم من ؟

 من باورم نمیشه بی تو باشم چرا

از تو باید بی خبر باشم؟ کی الان کنارته؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1390 ساعت 11:42 PM توسط نازی |


دارم میسوزم

دارم میسوزم چرا نیستی

کنارم تا سوختنم رو ببینی

چرا گذاشتی رفتی چطور دلت

اومد یه کبریت به خاطراتمون 

بکشی بری حالا که رفتی

برگرد خاکسترها تو جمع کن

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390 ساعت 11:54 PM توسط نازی |


بابام

دلم برات تنگ شده شوخی مگه

۷ماهه ندیدمت صداتو نشنیدم

من منی که یه روزاگه نمیدیدمت

حالم بد میشد ۷ماهه ندیدمت

بی نگات بی صدا میگذره روزهام

دارم دق میکنم کجایی بابا قربون اون

صدابرم من الهی کنار سنگ سرد قبرت

حرف زدن سخته هیچ کسی مثل تومهربون نبود

+ نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390 ساعت 0:50 AM توسط نازی |


گفتم خدایا


 گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟

گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟

گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟

                        
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در شنبه 6 اسفند1390 ساعت 11:15 PM توسط نازی |


ازاون صدات معلوم بود که خیلی

مهربونی برق نگات نشون میداد

که خیلی خوش قلبی اما اون

چشات هیچ وقت نشون ندادزود

میری و من تنها میشم نشون

ندادکه شکستن رو زودیاد میگیری

چشات نشون نداد یه روز با نامهربونی

که یادگرفتی میذاری میری اون نگاه

مهربون یه قلب یخی داشت قلب یخی

من دوستت دارمممممممممم

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در شنبه 6 اسفند1390 ساعت 11:6 PM توسط نازی |


حرف های برای مادرم

میخوام گاهی باهات بحرفم گاهی

که دلم خیلی گرفته میخوام سرم رو

پات بذارم وباهات درد دل کنم میخوام منم

حس کنم دوسم داری چرا همش بدی

با من مگه من چه گناهی کردم که از

مهره مادر دورمممممممممممم چرا؟

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1390 ساعت 0:52 AM توسط نازی |


تو خودت میدونی من چی کشیدم

چرا تو شدی سرنوشتم؟ آخه به تو

من چی بگم دیگه تو از پیشم نره

حالاکه    عاشقت شدم میخوای

بذاری بری  نه نه نرووووو یه کم دیگه

کنارم بمون چرا تو اینقدر نامهربونی؟؟؟؟ 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند1390 ساعت 0:39 AM توسط نازی |


کاش یه جایی بود که میشد انقدر داد بزنی

تاخالی بشی کاش میشد برای چند ساعت

هیچ کسی کاری باهات نداشت هیچ کسی

بهت  نمی گفت تو چرا این کارو کردی اونجا

رفتی چرا اینو انو پوشیدی کاش وقتی لحظه ی

که آرومی اون لحظه رو پازش کنی وایسه همون

جوری بمونی کاش وقتی کسی باحرف هاش

تورونیش میزنه جاش نمونه رو دلت دلمو چرا همش

تو نیش  میزنی خیلی بی رحمییییییی حلالت نمیکم (م)

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

                                  

+ نوشته شده در جمعه 28 بهمن1390 ساعت 11:51 PM توسط نازی |


عادت کردم

من عادت کردم به نبودنت فکر منو  

منو نکن  سعی میکنم خوب باشم

دل واپسه تو ام که ساده میشکنی

 من عادت کردم چیزی ازت نخوام دردآت

خستگی هات مال من بشه فقط بمون تو

بامن من عادتم شده بی محلی هات

من عادتم شده بی من بودنات

راستی وقتی بی منی کی کنارته؟؟؟

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390 ساعت 10:16 PM توسط نازی |


کاش...........

کاش اینجا بودی کنارم دستات

تو دستام بودگرماشو حس میکردم

کاش برای چند ساعت هم که شده

ترس رفتنت نبود تو فکرم کاش

تو خوابم که میایی زودی نری تنها شم

کاش صداتو برام یادگاری میذاشتی

کاش.............

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390 ساعت 10:36 PM توسط نازی |


هروقت دلت گرفت یاده من کن چون تودلت

بگیر ه جونم در میادهروقت هوای

گریه به سرت زدبه یاد چشمای من

باش که با هرقطره اشک توبارونی میشه

هروقت از ادم های این دنیا سیر شدی

جایی رو نداشتی که  بری توکلبه تنهایی

من همیشه برای تو جا هست درسته 

کوچیک اما گرمه پره احساسه عاشقانه

است میاد در رو باز بذارم؟؟؟


+ نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390 ساعت 8:42 PM توسط نازی |


برام سوال شده  چرا همه  بی عاطفه شدن

چراهمه بی مهر شدن یا محبت میکنن بی

حکمت نیست یا اونایی که محبت بی دریغ

میکنن همیشه تنهاچرا هیچ کسی تاآخرش

باهت نمیمونن چراتو تنهایی چراما ها بی مهر

شدیم چراهیچ چیزی مثل قدیم نیست صاف

ساده  بی کلک شاید خطااز ما بوده خوب

نگشتیم نظره تون چیه؟؟؟؟

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
space - love - flower

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390 ساعت 8:17 PM توسط نازی |